اگه کسیو دوست دارین بهش بگین..یادتون نره
يه روزی از روزا
با يه دختری آشنا شدم.![]()
اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.
يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.
واسم با ديگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
نمی دونستم چه جوری بهش بگم.
چه جوری نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر کاری که می تونستم می کردم
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد!![]()
دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود.
همين جور عاشقش موندم...
يه روز اومد گفت:
بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:
"خوشبختم."
ديگه چيزی از دلم نمونده بود.
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.![]()
که باز هم ناراحت نشه!
يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت:![]()
"با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟"![]()
با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬
لبخند زدم و گفتم:
بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...![]()
چندين ماه گذشت...
يه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟"![]()
ديگه نمی فهميدم چی ميگه.
يهو ديدم داره ميگه:
"... کوشي؟ الوووووو...."
گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر."
گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."![]()
....
اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.
ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.![]()
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم
.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
هنوزم عاشقش بودم. ولی ...
گفت:
"يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت."
تا پنجشنبه بياد٬ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.![]()
همه چيز واسم مثل جهنم بود.
نمی تونستم تحمل کنم.
به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.![]()
دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.![]()
....
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.
به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدی امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره!"
"خداحافظ!"
حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساختم:a12:
?عشق يعني درد و محنت در درون
?عشق يعني يك تبلور يك سرود
?عشق يعني قطره و دريا شدن:a12:
?عشق يعني يك شقايق غرق خون
?عشق يعني زاهد اما بت پرست
?عشق يعني همچو من شيدا شدن
?عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
?عشق يعني بيستون كندن بدست
?عشق يعني آب بر آذر زدن
?عشق يعني چون محمد پا به راه
?عشق يعني عالمي راز و نياز
?عشق يعني با پرستو پرزدن
?عشق يعني رسم دل بر هم زدن
?عشق يعني يك تيمم يك نماز
?عشق يعني سر به دار آويختن
?عشق يعني اشك حسرت ريختن
?عشق يعني شب نخفتن تا سحر
?عشق يعني سجده ها با چشم تر
?عشق يعني مستي و ديوانگى
?عشق يعني خون لاله بر چمن
?عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
?عشق يعني با گلي گفتن سخن
?عشق يعني معني رنگين كمان
?عشق يعني شاعري دلسوخته
?عشق يعني قطره و دريا شدن
?عشق يعني سوز ني آه شبان
?عشق يعني لحظه هاي التهاب
?عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
?عشق يعني ديده بر در دوختن
?عشق يعني در فراقش سوختن
?عشق يعني انتظار و انتظار
?عشق يعني هر چه بيني عكس يار
?عشق يعني سوختن يا ساختن
?عشق يعني زندگي را باختن
?عشق يعني در جهان رسوا شدن
?عشق يعني مست و بي پروا شدن
?عشق يعني با جهان بيگانگى
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این داستان من نبود تو یه وب خوندم.واقعا ناراحت شدم.....
یادتون نره..اگه کسیو دوست دارین بهش بگین..
..





کلیپهای خنده دار فقط در این قسمت.....
نام:محمد.......شهر:بندر عباس......سن:۱۲....شهرت:ممد گوجی................................برای دیدن ادامه ی عکس روی ادامه ی مطلب کلیک کنید 




برای دیدن ادامه ی عکس روی ادامه ی مطلب کلیک کنید: